full screen background image
%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%da%86%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%81

خودروهای بدون راننده = ماست بدون چربی

1534 بار دیده شده

 مدت‌ها قبل، وقتی‌که من گهگاه برای مجله مشهوری مطلب می‌نوشتم، این مجله بخشی ویژه برای وسایل نقلیه‌ی موتوری راه‌اندازی کرد، و از نویسنده‌ها خواست که تا با مقایسه‌ی بخش‌های مختلف رانندگی، هیجان‌انگیزترین بخش آن را مشخص کنند. مطلب من بر روی لذت رفتن از دنده‌ی سه به دنده‌ی چهار متمرکزشده بود، وصال مستانه‌ی دنده، تنش در عضلات و سرعت.

وقتی‌که این هفته شنیدم در ماه ژانویه قرار است خودرو بدون راننده به جاده ها وارد شود، به آن مقاله فکر کردم. وزیر تجارت وینس کیبل، به یک مهندس اتومبیل در موسسه‌ای تحقیقاتی در میدلند گفت که قرار است به‌صورت آزمایشی در سه شهر انگلیس این اتفاق به وقوع بپیوندد و “این ما را جلودار این فناوری متحول کننده قرار داده و فرصت‌های جدیدی را برای اقتصاد و اجتماع ایجاد می‌کند”. البته در ازای نویدهایی که این فناوری به ما می‌دهد و باوجود تمام هیجان این دوران جدید، بخشی از وجود من مرد.

آغاز عصر خودروهای بدون راننده سودهای انکار نشدنی را به همراه خواهد داشت، و جاده‌های ما بسیار امن‌تر خواهند شد، راننده‌های خسته و عوض کردن‌های ناگهانی جهت از بین خواهند رفت. اما از دیدگاه احساسی و عاشقانه، این چشم‌اندازی افسرده کننده خواهد داشت: خودروهای بدون راننده به دوران پیامک‌های عاشقانه، سیگار الکترونیکی و اتومبیل‌های دنده‌اتوماتیک تعلق دارد. مانند مزه‌ی ماست بدون چربی و بند تنبان‌های کشی، چیزی که به طرز ناامیدکننده و بدون هیجانی راحت است، چیزی به‌شدت خالی از کیف و شادی، تمیز و صاف.

من عاشق قسمت درگیری بدنی در رانندگی هستم. عاشق حس دست‌هایم روی فرمان و دنده و مرتبط شدن بدنم با این وسیله‌ی موتوری هستم. من عاشق احساس حرکت، نیروی پیشران و احتمالات پیش رو هستم.

در شدیدترین حالت، این را می‌توان در احساس پایان‌ناپذیر سفر جاده‌ای حس کرد، اما آن را در شور و هیجان کوتاه‌مدت خودمختاری هنگام راندن تا محل کار یا مدرسه هم می‌توان یافت. بسیاری از شخصیت‌های آهنگ‌های بروس اسپرینگستین را تصور کنید. کارگرهایی که حس آزادی را از طریق خودروها حس می‌کنند. او این حس را این‌طور در زاده‌شده برای فرار عنوان می‌کند:  “چرخ‌ها کروم شده، سوخت تزریق‌شده و گذر از خط قرمزها”. قسمت گذاشتن گذر از خط قرمزها مهم‌ترین بخش آن است؛ آن صحنه‌ای که شما در خودرو می‌توانستید فرار کنید، می‌توانستید از کار کسل‌کننده و زندگی معمول خود بگریزید. با گذاشتن خودرو در حالت خودکار و رفتن از نقطه‌ی ۱ به ۲، آن حس ماجراجویی دود شده و به هوا می‌رود.

اسپرینگستین اولین ترانه‌سرایی نبود که به خودرو ادای احترام کرد، بسیاری از شعرهای راک و رول به لذت رانندگی ادای دین کردند. برترین و اولین آهنگ راک اند رول را اغلب به راکت ۸۸ از جکی برنستون و گروه دلتا کت او لقب می‌دهند که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد. عنوان راکت ۸۸ برگرفته از نوعی خودرو است که در شعر، جکی برنستون (درواقع ایک ترنر) در موردش با حرارت صحبت می‌کند، از شگفتی‌های راندن یک خودرو جدید و به‌روز و اینکه چقدر برای خانم‌ها جذاب خواهد بود، می‌گوید. آیا این شعر درباره‌ی خودرو بود؟ درباره‌ی راندن آن بود؟ یا درباره‌ی رابطه‌ی عاشقانه، جوانی و استقلالی که تازه به‌دست‌آمده بود؟

چیز واقعاً نیرومندی درباره‌ی به وجود آمدن همزمان نوجوانی، راک اند رول و دسترسی زیاد به خودرو وجود دارد، و آن نیرو هنوز هم وجود دارد. چیزی که آن‌ها به شخص می‌دهند، نوعی آزادی است، نه نوعی آزادی که از عدم مسئولیت‌پذیری می‌آید، بلکه از آن نوعی که وقتی به زندگی خود احاطه داری، وقتی‌که فردیت و خواسته‌های خود را اعلام می‌کنی.

وقتی نوجوان بودم  و به‌تازگی گواهی‌نامه گرفته بودم، عاشق تنها رانندگی کردن در شب بودم. دوست‌هایم را از کلوپ شبانه به خانه‌هایشان می‌بردم، بعد شیشه را پایین آورده، موسیقی گوش‌داده و فقط میراندم. چیز به خصوصی که در آن رانندگی‌های شبانه دوست داشتم، دقیقاً آن لحظه‌ای بود که از خانه‌ی پدری رد می‌شدم و به‌پیش می‌رفتم، من آزاد بودم و دنیا پیش رویم بود. بدون مقصد می‌راندم، می‌راندم فقط برای راندن، بدون اینکه بخواهم به‌جای خاصی بروم.

نویسنده: لورا بارتن

منبع: گواردین




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.